سيد محمد باقر برقعى

684

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در منقبت حضرت رضا عليه السّلام خرّم آن دل كه سوى ملك خراسان بروم * به درِ شاه خراسان چو خور آسان بروم اى خوش آن لحظه كه از ملك صفاهان چو نسيم * به‌سوى بارگه شاه خراسان بروم گرچه من ذرّه و او مهر درخشان باشد * ذرّه‌آسا سوى آن مهر درخشان بروم گرچه من قطره و او لجّهء عمّان باشد * قطره كردار ، سوى لجّهء عمّان بروم او سليمان بود از همّت و من مور ضعيف * گرچه مورم ، سوى درگاه سليمان بروم روضهء شاه رضا ، روضهء رضوان باشد * خرّم آن دم كه در آن روضهء رضوان بروم او بود كعبهء ايمان و درش كهف امان * الامان زان سوى آن كعبهء ايمان بروم دردها را چو بود شاه خراسان درمان * با دو صد درد در آن منبع درمان بروم خاك درگاه علىّ آب حيات است اى خضر * همّتى ! تا سوى آن چشمهء حيوان بروم شود آسان ز وى آن چيز كه مشكل بر ماست * سوى او مشكل خود تا كنم آسان بروم چون علاج خفقان لعل بدخشان باشد * خفقان دارم و زى لعل بدخشان بروم چون من بىسر و پا را سروسامانى نيست * پى سامان سوى آن كشور و سامان بروم نشود چون‌كه گدا از درِ سلطان محروم * به گدايى به‌سوى درگه سلطان بروم هديه‌اى تا به در او برم از مخزن چشم * دامن از اشك پر از لؤلؤ و مرجان بروم در ره كعبه‌اش ار خار مغيلانى هست * پاىكوبان به سر خار مغيلان بروم راستى تا كنمش خدمت شمشاد روان * بر كمر سروصفت برزده دامان بروم هست دربان درِ حضرت او روح امين * من به دربانى آن فرّخ دربان بروم شير حقّ ، مظهر ربّ ، ضامن آهو چون اوست * من پى آهو ، سوى آن مظهر يزدان بروم شود آيا كه از اين كشور ويرانه « طرب » * سوى آن گنج روان با دل ويران بروم ؟ دعاى طرب آن‌كس كه درد اهل دوعالم دوا كند * دارم اميد ، حاجت ما را روا كند از خلق چون گشوده نشد عقدهء غمى * گر عقده‌اى ز كار گشايد ، خدا كند